Sunday, December 31, 2006
دوستان اين يک سالي که تو اين وبلاگ نوشتم... نميدونم به چه نتيجه اي رسيدم يا حتي چه فايده اي داشت, اما نوشتم
هرچي دل تنگم خواست نوشتم... هميشه بعد هر سلام يه خداحافظي هم هست... ديگه فکر کنم نوبت ما هم رسيده که از اينجا بريم.... سرگذشت این آشیونه چی می شه، نمی دونم؟اما مثل هميشه....هر چه باداباد
...برام دعا کنيد....از همتون ممننونم که اين مدت تحملم کردين
بي تفاوت, بي هدف, بي آرزو
مي روم در چاه تاريکي فرو
عاقبت يک شب نفس گويد که: بس
وزتپيدن باز ماند نفس
مرغ کوري مي گشايد بال خويش
مي کشد جان مرا دنبال خويش
باد سردي مي وزد در باغ ياد
!!!برگ خشکي مي رود همراه باد
....ديدار به قيامت









